مشاور-خانم دکتر سیما فردوسی

 

خانم دکتر سیما فردوسی                               موضوع : رشد کودکان

 جلسه اول

قرار بر این است که در زمینه رشد کودکان در زمینه های مختلف صحبت شود، چون سلامت روان و سلامت شخصیت کودکان یکی از نکات اصلی در رشد کودکان است. هرچه اطلاعات مان را به روز کنیم و در زمان مناسب خودش بتوانیم اطلاعات را کاربردی کنیم مسلماً در دوره های بعدی هم خود خانواده احساس موفقیت دارد هم بچه ها موفقیت بیشتری خواهند داشت. ضمن اینکه این دوران یعنی دوران نخستین زندگی بسیار مهم است. همین اخیراً من کار خوب جدیدی را مطالعه می کردم تأکید شده بود که والدین در همین دوران نخستین زندگی باید توجه داشته باشند که بچه ها یاد بگیرند که انتخابهای خوبی داشته باشند. چون انتخابهای بعدی در زندگی منوط به انتخابهای این دوره از زندگی است و برای تحقق این مسأله، والدین باید علم و آگاهی داشته باشند و بر مسند قدرت و توانمندی باقی بمانند یعنی نباید خودمان را رها کنیم که جامعه و دوره همین طوری است و دوره، دوره فرزند سالاری است. اینها همه سهل انگاری نمودن مسأله است و رها کردن مسئولیت هاست و اینکه فکرم را رها بگذارم. وظیفه کلیه والدین است با مطالعه و تحقیق دقیق اطلاعات خود را نسبت به موضوع فرزند پروری ارتقاء دهند پس بنا را در این جلسه بر روند رشد کودکان می گذاریم و مسیر را دنبال می کنیم.

خیلی راحت تر است که بروم مطالعه کنم و خودم را قوی بکنم و اقتدار خودم را حفظ کنم و از اونجائی که

 

 خیلی ها دوست دارند کوتاهترین و راحت ترین راه را انتخاب کنند نه صحیح ترین راه را به این سمت می روند. الان در تمام جوامع و پژوهش ها گفته می شد که والدین باید قدرتمند باشند و حیطه های رشد کودک رو در نظر بگیرند. بچه های شما از لحاظ جسمی، عقلی، عاطفی و اجتماعی و دینی رشد می کنند و همه اینها باید به شکل موازی جلوه برود و فقط این نباشد که خوب غذا می خورند، خوب درس می خوانند کافی باشد. آیا به لحاظ دینی ، اجتماعی و عاطفی هم دارد رشد می کنند یا نه! من امروز بیشتر در زمینه رشد عاطفی بچه ها می خواهم صحبت کنم و به دنبال رشد عاطفی باید هوش عاطفی – هیجانی را در نظر داشته باشیم.

قبل از پرداختن به هوش عاطفی، سه مسأله متفاوت را مطرح می کنم. (هوش، عقل و بلوغ) این سه تا با هم فرق می کنند یکی ممکن  است خیلی باهوش باشد ولی عاقل نباشد یا عاقل باشد ولی بالغ نباشد. هوش یعنی مطلب را طرف سریع درک کند بیشتر هم مطالب آموزشی که به آن هوش شناختی می گویند ولی ممکن است از لحاظ هوش عاطفی بالا نباشد و باید یادش بدهیم و خوشبختانه اکتسابی است.

عقل و بلوغ هم در همین راستا باید به بچه ها یاد داده شود که هم عاقل باشد و چیزهایی که به نفعش هست رو انتخاب کند. بلوغ هم وقتی به سن بلوغ رسید باید رفتار بالغانه داشته باشد. مثلاً فرزند 14 ساله باید رفتار 14 ساله داشته باشد. پس به تناسب سن و رفتار توجه کافی باید صورت گیرد و در جلسه بعد بصورت گسترده تر این موضوعات را دنبال خواهیم کرد.

 بعضی آدمهای بالغ، کودکانه عمل می کنند یا قهر می کنند و خانه رو ترک می کنند به جای اینکه به حل مسأله بپردازند. چرا اینطوری شده؟ چو در حیطه بالغانه رفتار نکردن، به او آموزش داده نشده. حالا هوش عاطفی چیه! انسان هم باید احساسات خودش رو درک کنه همه احساسات دیگران رو. اینکه فقط احساس خودم رو درک کنم و طبق خواسته خودم عمل کنم و دیگران رو در نظر نگیرم و بگم هرچه که خودم می خوام معلومه هوش عاطفی بالایی ندارد.

کسی که هوش عاطفی بالایی دارد باعث محبوبیت خودش می شود و همچنین موفقیت بیشتر و این فرد تعاملات اجتماعی پایینی ندارد. حال در سن پایین از کجا شروع کنیم. شما به 2 طریق می توانید هوش عاطفی کودکتون رو بالا ببرید. یکی به طریق عمل کردن مثلاً در خانه رابطه والدین طوری بشه که نشون بده از لحاظ عاطفی رشد کردند برای هم ارزش قائل باشند، برای دیگران ارزش قائل باشند و در گفتار و رفتار ما، کودکان باید ببینند. در مورد اقوام و خانواده خود و همسرتون خوب صحبت می کنید راجع به دیگران بد صحبت نکنیم و نقاط ضعف آنها را بیان نکنیم. در هنگام بیماری همسر، رفتار دیگری بسیار مهم است. در مواقعی که خود کودک نمی تواند کاری که مربوط به خودش را انجام بدهد. به او بگوییم بیا کمکت کنیم تا یاد بگیری چطوری خودت انجام بدهی.

ژاپن از لحاظ تعلیم و تربیت و رشد اجتماعی خیلی موفق بوده- آمریکاییها خیلی در این زمینه موفق نبودند به خاطر اینکه اول می خواستند بچه ها را به استقلال برسانند نه رشد اجتماعی.

رفتند سراغ ژاپنی ها و علت موفقیت بچه های آنها را پرسیدند. ژاپنی ها جواب دادند ما هدفمون این بود که بچه هامون رشد اجتماعی داشته باشند و روحیه تعامل و همکاری در آنها خیلی بالا باشد. آنها از آمریکایی ها پرسیدند که هدف شما در تعلیم و تربیت چه بود؟ آمریکاییها گفتند ما هدفمون این بود که بچه هایمان خیلی زود به استقلال برسند. بعد پرسیدند استراتژی شما برای استقلال چه بود؟ مادران آمریکایی گفتند ما از نوزادی وقتی شیر بچه را دادیم و حمامش کردیم و در جایش خواباندیم ، دیگر اگر گریه می کرد کاری با او نداشتیم و می گفتیم این مشکل خودش است و اتاق را ترک می کردیم.

از مادران ژاپنی پرسیدند شما چکار می کردید. گفتند ما هرگز این کار را نمی کردیم و بعد از همه ی این کارها، اگر گریه می کرد، بلندش می کردیم و بغلش می کردیم و دوباره آرامش می کردیم تا بفهمد که به آنها اهمیت می دهیم. به آمریکاییها گفتند بچه 2 یا 3 ساله را چکار می کردید، گفتند که مثلاً می گفتم بزرگ شدید باید خودت بند کفشت را ببندی و آمریکاییها از ژاپنی ها پرسیدن شما چه می کردید؟ گفتند به بچه می گفتیم بیا یادت بدهیم که بند کفشت را چطور خودت ببندی یا دکمه لباست را چطور ببندید و هدف نهایی ما رشد اجتماعی خود بچه و رشد اجتماع خودمان است و فردگرایی از بین برود. امریکائیها گفتند که ما این روش را دنبال نکردیم و متأسفانه شکست خوردیم. چون بچه هایمان در 13 یا 14 سالگی رو در روی ما می ایستند و می گویند شما حق ندارید نظر بدهید و ما می خواهیم مستقل زندگی کنیم. امروزه شما جامعه ژاپن و آمریکا را با هم مقایسه کنید. ناامنی در جامعه آمریکاه بسیار زیاد است. کشت و کشتار زیاد در سنین کم که از بچگی مشکل دار بودند ولی ژاپن رو به پیشرفته. پس روش و استراتژی خیلی مهم است. برای رشد عاطفی بچه ها باید به روشهایمان توجه کنیم.

جلسه دوم

پیرو مباحث جلسه گذشته امروز جامعه خودمان را تحیلی می کنیم، حالا در جامعه خودمان، ما چه روشی داریم. در اینجا روش کلاس بندی شده و مدوّنی نیست و مادران فوق العاده عاطفی برخورد می کنند ولی متأسفانه روش ثابتی نداریم و یکی از دلایل شکستمان هم همین است که روشهایمان ثبات ندارد. هر دو پدر و مادر بنشینند با هم صحبت کنند و روشها را طوری کنید که هر دو موافق باشید. بعد اگر یک گوشه ای را موافق نیستید روی موضوع صحبت کنید و بلآخره به توافق برسید.

چون این اصل مطلب است که باید روش با ثبات باشد. یکی بین والدین و یکی رفتار خودم با کودکم. امروزیک کاری انجام دهد بگوییم خوب است فردا بگوییم بد است. این بدترین روش ممکنه می باشد. روشهای بی ثبات مدام تغییر می کند و شخصیت های بی ثبات را به وجود میاورد. آدمهایی که نمی دونید چرا یک لحظه خوب هستند و یک لحظه بد. یک لحظه خوشحال و یک لحظه ناراحت که این آدمها هوش عاطفی پایینی دارند و می خواهند سعی کنند که نشان بدهند ما برای دیگران اهمیت قائلیم ولی افراطی عمل می کنند.

کودکانی هستند که مادرانشان محبت کننده افراطی هستند که دو گروه می باشند: مادران محبت کننده افراطی آزاد گذارنده که بچه ها را آزاد می گذارند هر طور می خواهند عمل کنند و گروه دیگر مادران محبت کننده افراطی محدود کننده که بچه ها را محدود می کنند و حفاظت بیش از اندازه از بچه ها دارد.

گروه اول بچه ها را وابسته می کنند. گروه دوم بچه ها را دچار ترس می کنند از دنیا. هر چیزی تعادل داره حتی محبت. در کودکی، محبت افراطی رو می پذیره ولی در بزرگسالی این محبت رو دوست ندارد و می خواهد مستقل بشود.

راهکار دوم برای تعلیم و رشد هوش عاطفی، یادگیری مستقیم است. مثلاً در رابطه با کمک مستمندان، مثلاً آخر سال که خانه را دارید پاکسازی می کنید به دخترتان بگویید لباسهایی که برایت کوچک شده، بدهیم به کسانی که ندارند. یا جایی سیل آمده، به بچه بگویید برویم بانک و کمک کنیم به کسانی که خانه شان را از دست دادند. در مراسم هایی که کمک به دیگران مطرح است بچه ها را ببرید و از صحبتهایی که ذهنیت منفی برای آنها ایجاد می کند جداً اجتناب کنید یعنی نگویید که حالا ما این را بدهیم ولی از کجا معلوم که به دستشان می رسد. این ذهنیت بچه ها را خراب می کند. از این بترسیم که بچه دچار بدبینی بشود و از نظر فکری منجمد می شود. هوشیاری لازم را می دهیم ولی بدبینی نه. تا 7 سالگی فوق العاده مهمه. برای بچه فرد کمک کننده باشید. روز عید است باید دیدن بزرگتر برویم نگویید حوصله نداریم. بچه ها بسیار باهوشند. با کسی تلفنی صحبت کنید او می شنود.

دقیقاً بچه ها عین والدین رفتار می کنند و بچه ها خیلی چیزها را صبر می کنند و در زمان مقتضی استفاده می کنند. عکس العملهایی که پدر و مادر با فرزند رابطه خوب دارد. ممکنه فرزندنش رفتار خوبی با مادر نداشته باشد چون پدر را دیده و بچه یاد گرفته است. رفتار هر کس براساس یادگیری تغییر کند تأثیر دارد و تغییر می دهد تا بچه کوچک است فرصت بر تغییر رفتار دارید. جلوی بچه سر هم داد نزنید. مادر به پدر بی احترامی نکند. الآن از حالت نصیحت پذیری خارج شدن و رفتار و عمل مهمه. نصیحت جز انکه خودمان را خسته می کنیم فایده ندارد. انگار آنچه که بچه ها می بینند تأثیر دارد. خیل جاها برای کمک هست که باید وارد شوید تا هوش عاطفی شکل بگیرد. بعضی کودکان به اسم کودکان سرآمد هستند و بهره هوشی بسیار بالا تا 150 دارند و در زمینه هنری خیلی خوب عمل کنند. دوست دارند کارگردانی و رهبری کنند که این بچه ها متوجه می شوند که با دیگران متفاوتند. این بچه ها هستند از لحاظ هوش عاطفی خیلی بالا هستند. اگر جایی سیل بیاید خیلی غصه می خوردند. این گروه از بچه ها در دوست یابی با همسالان مشکل دارند. اگر بچه شما جزو این دسته است سعی کنید به او اعتبار بدهید و نگویید تو چرا غصه می خورید. باید این احساس نگرانی او را متوجه قرار بدهید و دنبال دوستانی شبیه به خودشان باشید و در مورد این دسته از بچه ها، بحث احترام به همسالان مهم است و بگویید اگر دوستت به این چیزها اهمیت نمی دهد شاید به مسائل مهم دیگر توجه دارد و ازدواج بچه ها در آینده به انتخابهای این دوره خیلی بستگی دارد. بهش یاد بدهید همه انسانها قابل احترام و ارزشمندند. تو یک ویژگیهای خیلی خوبی داری که قابل تقدیره . حالا بیا فکر کنیم برای کسی که در تنگناها قرار می گیرد چه کنیم. می توانیم حتی برایشان دعا کنیم.

خیلی از بچه ها در دنیا دارند تلف می شوند برای اینکه اینها را نمی شناسند و گاهی مسخره می شوند و حسشان را مورد تحقیر قرار می دهیم. باید بگوییم من افتخار می کنم که تو همچنین حسی داری. باید حسشان را رشد بدهیم. همیشه جواب سوالات بچه ها را بدهید و اگر نمی دانید بگویید الان حضور ذهن ندارم. ولی من می پرسم و حتماً بهت می گویم و مطمئن باشید این یادش می ماند. بچه ها الاآن مغزشان در حال رشد است و هر چیز در حال رشدی گیرایی بالایی دارد. مشورت کنید و بهترین جواب را به بچه بدهید. به بچه ها راههای دفاع از خود را یاد بدهیم. دزد هست خانه ها را چطور باید حفاظت کنیم. جاهای خطرناک نرویم مواظب کیف باشیم .

قرار است بچه ها تا 7 سالگی خوشحال و شاد باشند یعنی خاطرات خوبی داشته باشند و از تهدید و ترساندن استفاده نکنیم.

بعضی چیزها اکتسابی است وبعضی توارثی . مثل حرف زدن، راه افتادن. ولی مسائلی که در حوزه رشد است اکتسابی است. مثل هوش عاطفی . وقتی بچه ها بتوانند احساس دیگران را درک کنند انسانهایی موفق تر خواهند بود. هوش چند نوع است که باید بشناسیم. بعضی از لحاظ هوش تحصیلی بسیار بالا هستند و به رتبه علمی بالای میر سند. ولی هوش عاطفی پایینی دارند. دو راهکار برای رشد هوش عاطفی کودک وجود دارد:

1) هوش عاطفی والدین بالا باشد. (یعتی عملکرد خود والدین که تا چه حد پدر و مادر حس همدیگر را درک می کنند و برای دیگران ارزش قائل هستند. )

2) روی خود بچه ها کار کنیم.

در مورد راهنکار اول، رفتار پدر در هنگام بیماری مادر چگونه است و اینکه والدین در برابر دیگران چطور عمل می کنند. این که بچه ما با دیگران چطور رفتار می کند از رفتار والدین شروع می شد. در مراسم سوگواری چطور عمل می کنید. آیا بچه ها می دانند چون شما دیگران را دوست داشتید دارید بهشان کمک می کنید و یا سوگواری می کنید.

نگرانی ها و ترس ها هم در سن کودکی شکل می گیرد. اگر کودک تا 7 سالگی در فضای امن بزرگ بشود و احساس کند که پدر و مادرم همدیگر را دوست دارند و از هم حمایت می کنند، پایه روح و روانش سالم خواهد بود. به دیگران عشق و محبت می ورزد و کینه  توزی ندارد، حسادت ندارد، اگر چیز خوبی در دیگران ببیند خودش هم تلاش می کند به آن برسد ولی حسادت نمی کند، اگر چیز خوبی در دیگران ببیند خودش هم تلاش می کند به آن برسد ولی حسادت نمی کند. چرا با بعضی قطع رابطه می کنید چون اذیت  می شوید. اگر کنارشان شاد بودید که قطع رابطه نمی کردید. ولی باید یاد بگیرید از خودش دفاع کند اگر کسی اذیتت کرد به معلمت بگو یا به من بگو. و هیچوقت نگویید که این بچه بدی است و باید قطع رابطه کنید و من هم می آیم مدرسه تکلیفت را مشخص می کنم. باید بگوییم جنبه بد دارد جبنه مثبت هم دارد. روابط خصمانه درون انسان را از بین می برد. اگر از خودمان رضایت داشته باشیم و شاد باشیم به زندگی مثبت باشد آنوقت می توانیم ببخشیم. پس به کلیه ابعاد زندگی توجه کنیم و به گفتر خود خیل دقت داشته باشیم.

جلسه سوم

تا می توانید مهارت های جدید کسب کنید و خودتان و دیگران را رشد بدهید هم درونمان مثبت تر می شود هم نگاهمان به دیگران درست تر است و راحت تر زندگی می کنیم. بعضی صفات، درونی هستند و در یک موقعیت اون صفت را نشون می دهد. حالا اون کس که درون و بیرونش یکی باشد، شاد باشند راضی باشند، رابطه خوبی برقرار می کنند. درون ها حرف اول را می زنند زیاد به ظاهرها توجه نکنید راهکار را به بچه بگویید و اگر جیغ زد ، پا کوبید بگویید تو الان 6 سال داری این کار مال بچه  1 ساله است.

در مورد سوال بچه ها که چرا آن دوستم این کار را کرد به تفاوتهای فرهنگی خانواده ها اشاره کنید.

در مورد تولد گرفتن که شما مخالف هستید نگویید پول نداریم. بگویید الآن من و بابا مصلحت نمی دانیم این تولد را بگیریم. اگر بگویید نداریم، بچه ها فکر می کنند شما آدمهای ضعیفی هستید و مدیریت کردن برای زندگی را بلد نبودید. شما پدر و مادر عنان اختیار را بدست فرزندان ندهید بعداً هم که بزرگ شدند ندهید. شما هستید که باید در اقتدار باقی بمانید. متأسفانه پدر و مادرهایی بوده اند که خودشان مدیریت نداشتند و آدمهای مقتدری نبودند و بچه ها که یکم بزرگتر شوند اختیار را دادن دست بچه ها. شما باید همچنان تا در قید حیات هستید اقتدار والد بودن را داشته باشید. تا زمانیکه زیر این سقف زندگی می کنیم تحت قانون و مقررات من هستید.

گاهی ما از بچه ها اجازه می گیریم. مثلاً دختر رفته درس بخواند و سفر هست و مادر می خواهد یک روز بیشتر بماند نباید مادر بگوید اجازه میدهی یک روز بیشتر بمانم! باید بگوید طوری برنامه ایت را تنظیم کن که من یک روز بیشتر می مانم. هیچگونه نگویید شرمنده که ندارم. باید در قدرت باقی بمانند.

این زبان را خدا داده که در خوردن و تکلم از آن استفاده کنیم . به جای زدن خب باهاش صحبت کنید. اونکه نمی تواند از چرخش زبان بصورت مثبت استفاده کند شروع می کند به زدن. باید بلد باشی که از زبان بصورت نرم استفاده کنید.

خشونت یعنی صدامون بلند بشود. رفتارهای آسیب زننده نباید داشته باشیم. شما می توانید آدم بسیار خوش اخلاق ولی با دیسیپلین داشته باشید. کتک ابداً و چیزهایی که شخصیت بچه را تحقیر می کند ابداً. چون اثر تحقیر روی بچه باقی می ماند مثلاً عجب آدم بی عرضه ای هستی.

در حالت خستگی خیلی کارهای نادرست انجام میدهیم. آدمهایی که خسته هستند پرخاشگر می شوند. بگویید خسته هستم الآن. به خودتان فرصت بدهید. یکی یکی ازشان کار بخواهیم. مثلاً امروز فقط میزخودت مرتب کن ولی اگر بگوییم میزت را مرتب کن و اتاقت را جمع کن. لیاسهایت را بگذار توی کشو… هیچکدام را انجام نمی دهد. اگر او چیزی را جمع آوری کرد تشویقی برایش درنظر داشته باشید. روش حساسیت زدایی منظم این که مثلاً قبل از رسیدن به سن تکلیف، به بچه می گوییم هر وقت خواستی نماز بخوان می گه یعنی چه موقع ها، می گوییم خدا آنقدر مهربونه که هر موقع تو خواستی می توانی نماز بخوانی. درسهایش را نمی نویسد بهش می گوییم نصف صفحه بنویس ولی اگر بگوییم همه را انجام بده ، کیفت را مرتب کن بعد دستت را بشور و بیا – نمی کند.

می گوییم نصف صفحه را بنویسد و بیاورد و ببینم بعد کیک می خوریم ، بعد نصف دیگر صفحه . وقتی بگوییم همه را بنویس بعد بیاور، تند تند و غلط می نویسد بعد می گوید کیک کجاست؟ بچه های کم حوصله را بشناسین، خیلی مهربون هستند و باید با آنها حرف بزنید. اگر با آنها بد حرف بزنید خیلی شکننده هستند و زود گریه می کنند- بنویس 10 دقیقه استراحت کن و بعد نصف دیگر. باید بین تکالیفش فاصله باشد. بعضی نیمکره راستشون مسلط است، حوصله شان زود سر میرود. چپ مغزها، همه چیز باید مرتب و منظم باشد اگر بین نوشتن مامان می گوید بیا شام بخور ، میگوید نه ، بگذار تمام بشود.

برای بچه های کم حوصله، هم ورزش بذارین هم خواب شب منظم باشد. نظارت والدین بر بازی بچه ها باشد. تماس فیزیکی دختر و پسر نداشته باشند. کشتی نگیرند. دکتر بازی نداشته باشند و بعضی از نقاط حساس رو از طریق تصادفی می فهمند. حریم هایی را برای بازی با جنس مخالف در نظر بگیرید و در نوع پوشش هم همینطور ، چون باعث کنجکاوی می شود. بهرحال بعضی از آسیب ها جبران سختی دارد با یک توجه ریز می توان جلو خیلی از مشکلات را در آینده گرفت.

این جلسه در ارتباط با نیازهای کودکان صحبت می کنیم. در نگاه متخصصین بهداشت روان نیازهای کودکان تا چه حد برآورده می شود و یا چگونه برآورده می شود؟ آنچه در رشد اجتماعی کودک تأثیرگذار  است نوع این تأثیر جای سوال است؟ در پاسخ می گوییم نوع ارتباط اجتماعی بعضی از آدم ها به گونه ای است که آدم حس می کند طرف شما را دوست دارد و در یک رابطه ی اجتماعی  معنا دهد با شما ارتباط برقرار می کند یا در مقابل افرادی هستند که به آنان اصطلاح سرد می گویند یا بی روح هستند. در ارتباط با این افراد پاسخ دریافت نمی کنیم. این مسائل از کجا نشأت می گیرد. در این مسئله 2 نکته حائز اهمیت است.

1-       رابطه حسی مادر و کودک : نوع رابطه ی کودک با مادر

2-       آیا این فرد خودش را دوست دارد؟ اگر فردی خود را دوست نداشته باشد نمی توانند رابطه ی گرمی برقرار کنند.

* اگر فرد ارتباط اجتماعی و عاطفی خوب برقرار می کند پس :

       1- از خودش رضایتمندی دارد. خودشان را دوست دارند.

       2- ما در همان ابتدا رابطه بدنی با کودک برقرار کرده است.

* وقتی کودک را در آغوش می گیریم یا در کنار کودک بودن باعث می شود پردازش ذهنی در کودک صورت گیرد ذهن یک تحول در آن ایجاد می شود و این آغازی است که کودک در آینده چگونه ارتباط اجتماعی ایجاد کند؟ چگونه با دیگران گرم و صمیمی باشد؟ و مطابق سنش ارتباط برقرار کند.

ارتباط حسی چگونه است؟ مادران چه کار باید انجام دهند؟ کارهای غلط چیست؟

1- ارتباط دیجیتالی است : مادر به کارهای خود می پردازد. کودک در مقابل تلویزیون است یا دارد با لپ تاپ یا موبایل بازی می کند که مضر است. این مراقبت دیجیتالی در رشد اجتماعی کودکان تأثیر منفی دارد. یکی از پیامدهای آن پرخاشگری بوده است. ( این امر زمانی مخرب است که به صورت افراطی باشد. 30 دقیقه نگاه کردن تلویزیون مشکلی ندارد. ) مادرهایی که خودشان سرد هستند یا زمانی که کودکان زیاد حرف می زنند به آنها می گویند چقدر صحبت می کنید. اینها تشدید کننده ی ایجاد مشکل در ایجاد ارتباط اجتماعی است. برای همین توصیه می شود وقتی کودکان تلویزیون نگاه می کنند مادر هم کنار فرزندش بنشیند و با کودک حرف بزند و برای کودک بعضی مسائل فیلم را برایش توضیح بدهد. برای مثال وقتی کودک هیجان دارد با کودک حرف بزنید نباید کودک را حس های مختلفی که از فیلم می گیرد تنها بگذاریم.

فرندانی که رشد اجتماعی کافی نداشته باشند یعنی ترسو، کم رو و … هستند.

نتایج تحقیقات :

یک شانپانزه را در یک قفس تنها گذاشتند و یک شانپانزه دیگر را در یک قفس دیگر با خواهر و برادرانش گذاشتند. یک شانپانزه با یک مادر مصنوعی در یک قفس تنها گذاشتند. بعد یک عنکبوت بزرگ و ترسناک را در سه قفس انداختند. شانپانزه دوم خواهر و برادرش را در آغوش گرفت . شانپانزه سوم مادر مصنوعی را در آغوش گرفت. ولی شانپانزه تنها به انتهای قفس رفته و حرکت راکینگ انجام دار. حرکتی که اکثراً کودکان تنها در شبانه روزی ها انجام می دهند یا در مکان هایی که تنها هستند یا کودکانی که امنیت ندارند.

محقق نتیجه گرفت که تنهایی در رشد بچه ها تأثیر منفی دارد. شانپانزه حتی پس از آمدن بیرون از قفس نمی توانست با بقیه شانپانزه ها ارتباط برقرار کند. این مسئله را تعمیم می دهیم به انسانها، تنهایی و اضطراب و هیجان ناشی از ترس در رشد اجتماعی کودکان تأثیر مخرب دارد. رشد اجتماعی در رشد زبان هم تأثیر دارد. کودکانی که پردازش حسی خوبی بین مادر و کودک را ندارد از لحاظ کلامی هم مشکل دارند.

2 مثال :

1-       کودک دچار لالی انتخاب می شوند. یعنی کودک به خاطر شرایط بدی که دارد از یک زمانی دیگر تصمیم می گیرد صحبت نکند. یعنی! با مادر، پدر، خواهر، برادر، معلمان و … دیگر صحبت نمی کند در عوض با یک فرد خاص ممکن است صحبت کند. به این مسئله قهر روانی می گویند . در بررسی هایی که انجام دادند .

مادر این کودکان افرادی هستند که بسیار لجباز بودند و مادرانی که حتی ضربه هم به کودک زده بودند یعنی به دهان کودک زدند این قهر روانی ممکن است چندین سال طول بکشد. راه حل این موضوع این بود که با کودکان کاری ندارند بلکه روی مادران کار می کردند چون در رابطه با ارتباط اولیه با کودک این مشکل به موجود می آید.

2-       مادران یخچالی، مادرانی که بی روح و بی حس هستند. غذا را به کودک بدهند بدون هیچ عکس العمل عاطفی. مادران یخچالی از طبقات بالای اجتماعی هستند این افراد از قصد این کار را انجام نمی دهند بلکه مادر خودشان نیز مادر یخچالی بوده اند.

یکی از توصیه ها به مادران این است که با کودک خود در زمان جنینی صحبت کنید. چون جنین صداها را می شنود و لحن را می فهمد. جنین در محیط رحم تنها هستند پس ممکن است جنین بترسد. پدران هم بی تأثیر نیستند ولی چون در سالهای اولیه زندگی کودک با مادر بیشتر در ارتباط است نقش مادر پررنگ تر است و در دوران نوجوانی تأثیر پدر بیشتر است.

جلسه چهارم

پیرو موضوع گذشته : مادرانی که رابطه شان با کودکشان به گونه ای است که در آن ثبات نیست برای مثال رفتارشان با کودک خوب است ولی یکباره عصبانی می شو ید پس صحنه را ترک کنید بگذارید دقایقی سپری شود تا رفتارتان نرمال شود. والیدن گاهی می گویند شاید ما داد بزنیم ولی پس از اینکه حالمان خوب شد عذرخواهی می کنیم و از دل کودک در می آوریم در حالی که بزرگسالان اینگونه اند و اگر با هم دعوا کنند پس از آرامی می توانند از دل هم درآورندو عذرخواهی کنند. ولی کودک اینگونه نیست. چون کودک در حال رشد است و رشد کامل نکرده است. کودک در سن پایین تفکر انتراعی ندارد و نمی تواند خارج از چیزهایی که دیده است را تفکر کند که به این نوع تفکر، تفکر عینی یا انضمامی می گویند. یعنی براساس دیده ها و شنیده هایش تصمیم می گیرد و فکر می کنند. برای مثال می تواند تحلیل کند که آدم ها وقتی عصبانی می شوند ممکن است داد بزنند. کودکان به گذشته خیلی رجوع می کنند برای مثال می گویند تو سر من داد زدی. می خواستی من را بزنی. یعنی در ذهنشان رفتار منفی می ماند. خاطراتی که کودک را اذیت می کند در ذهن کودک می ماند. بزرگسالان هم خاطرات بد در ذهنشان می ماند. ولی بزرگسالان گذشت می کنند ولی کودکان گذشت نمی توانند بکنند. پس باید سعی کنیم حتی الامکان از به وجود آمدن همچنین خاطراتی در ذهن کودکان جلوگیری کنیم.

در مورد خلق بی ثبات مسئله دیگری که وجود دارد این است که ممکن است بعضی وقتها در گفته هایمان ثبات نداشته باشیم. برای مثال به کودک بگوییم چه کسی این موقع نقاشی می کشد که تو می کشی! این تناقض است یا برای مثال یک کاری را گفته ایم انجام بده ولی فردایش گفته ایم این کار بد است. این رفتارها پردازش می شود در ذهن کودک پس از این پردازش، رفتار کودک شکل می گیرد. برای مثال کودک در خیابان یک هو لج می کند و پا می کوبد و مخالفت می کند این نشان دهنده ی این است که کودک محرومیت دیده است. یعنی کودک چیزی را می خواسته ولی برآورده نشده است.

آدم های مضطرب یک هو بدون اینکه اتفاق خاصی بیفتد احساس نگرانی شدیدی می کنند. این افراد در روزهای قبل فکرهای منفی کرده اند و براساس آن ذهنشان پردازش کرده است در حالی که باید این فکر را پس می زدید برای مثال این فکر که اگر همسرم فوت کرد چه کار کنم؟ این فکر را باید از اول حذف می کردی نه اینکه فکر کن اگر فوت کرد چه کارهایی کنی!

مغز انسان اینگونه نیست که اطلاعات مشخص بگیرد و خروجی مشخصی بدهد بلکه زمانی که اطلاعات دارد مغز می شود دیگر پردازش این اطلاعات خوداگاه نیست. برای مثال یک فرد را در خیابان می بینید و شب خواب فرد را می بینید. پردازش مغز بسیار پیچیده است.

کودکی که از لحاظ کلامی مشکل دارد و مادر به او تذکر می دهد که لغت را اشتباه می گویی پس از چند روز مشکل کودک حل می شود چون ذهن کودک پردازش می کند و وقتی می بیند همه آن لغت را مثل مادر می گویند با مقایسه درست می کند.

توصیه هایی در مورد رابطه حسی :

1- کودکان را در مقابل تلویزیون تنها نگذارید. حتماً مدتی را کنارش بنشینید. صحنه هایی از فیلم که هیجان دارد برای کودک، برایش توضیح دهید. یا در آغوش بکشیدش یا دستتان را روی سرش بگذارید.

2- شبها مراسم خوابیدن را انجام دهید فقط نگویید برو بخوا. بروید کنارش بخوابید در آغوشش بگیرید. دستهایش را بگیرید و نوازش کنید. ارتباط حسی خیلی مهم است. کودکانی که این فقدان را داشته اند ملحفه یا پتو را بغل می کنند. کودکانی که از این ارتباط محروم هستند در ارتباطات اجتماعی مشکل دارند.

3- محیط هم تأثیر بسزایی در رشد اجتماعی دارد.تحقیقات نشان می دهد که کودکانی که پارک می روند رشد اجتماعی بهتری دارند. مادرانی که موقع رفتن منزل از کنار پارک رد می شوندرشد اجتماعی بهتری دارند.

4- خانواده هایی که رفت و آمد بیشتری دارند رشد اجتماعی بیشتری دارند. این مسئله منحصر به کودکان نیست که بلکه بزرگسالان هم اجتماعی تر خواهند شد. پیرامون تأثیر اجتماعی موضوعات وسیعی باید ذکر گردد که مابقی آن به جلسه آینده موکول می شود.

در امریکا کسانی که سگ دارند. سگها باید به مهمانی بروند. باید با هم ارتباط برقرار کنند. یعنی نباید سگها تنها بمانند. سگها هم باید تعامل اجتماعی داشته باشند. حتی سگها هم کمبود اجتماعی دارند.

یک نوع روانشناسی، روانشناسی مقایسه ای است . رفتار انسان را با رفتار و حیوانات مقایسه می کنند. یعنی ابتدا تمام نظرات را بر روی حیوانات امتحان می کنند. پائولف که اولین دانشمند بود که شرطی شدن را روی  سگها امتحان کرد. با آزمون پاداش و تنبیه اسکینر که روی پرندگان انجام داد یا بچه سگهایی که از مادرشان جدایشان می کنند می ترسند و اشک می ریزند و صداهایی از خودشان تولید می کنند که ناشی از ترس است. نباید به حیوانات به چشم این نگاه کرد که حیوان هستند و حس ندارند بلکه حس دارند و انسان هم که اشرف مخلوقات است و باید به دوستی با انسان برخورد شود. این توصیه ها را نه تنها مادران بلکه باید پدران نیز بدانند و در رابطه با کودکان این نکات را رعایت کنند و زمان مناسب این مراقبت ها در زمان کودکی است و بزرگسالی کمی دیر است. به 2 دلیل : سن کودکان بالا رفته است و خودشان اجازه نخواهند داد کسی با آنها به گونه ای دیگر رفتار کند. دوم اینکه پایه ها را از دست داده ایم. پایه دوران کودکی است چیزهای دیگر روی این پایه ها بنا می شود.

کودکانی که از نعمت مادربزرگ، پدربزرگ، عمه، خاله و … برخوردار هستند در بهداشت روانی آنها بسیار تأثیر مثبت دارد. محبتی که به کودک دارند نوازش، بوس کردن، در آغوش گرفتن باعث می شود رشد اجتماعی کودک بهتر انجام شود.

والدین نیز هیچگاه نباید از خاله، عمه، مادربزرگ و … جلوی بچه ها بدگویی کنند. برای مثال نباید گفت من با عمه قهر هستم بلکه باید بگویید تو عمه ی فوق العاده ای داری و تو را خیلی دوست دارد. کودکان، خاله، عمه، دایی و عمو را مانند همتاهای جسم خودشان دوست دارند یعنی همان قدر که قلبش را دوست دارد دایی اش را دوست دارد. در یک تحقیق به این نتیجه رسیده اند که وقتی دعوایی بین پدر و مادر اتفاق می افتد توصیه می شود هیچ بدگویی راجع به خاله، عمه، عمو، دایی، مادربزرگ و … نکنید و حتی از کلمه ی تجاوز عاطفی استفاده می شود یعنی وقتی از خاله، عمه، عمو و … کودک بدگویی می شود انگار از لحاظ عاطفی به کودک تجاوز می کنند.

نشانه هایی از محبت خانواده هم وجود دارد ممکن است کودک با مادر مشکل داشته باشد و با هم خوب نباشند ولی با کودک بسیار خوب هستند. پس ذهنیت کودک را نسبت به عمه خراب نکنید.

بزرگترها فکر می کنند می توانند مشکلات خود را از طریق کودکان حل کنند. در حالی که به ضرر کودکان است. در یک تحقیق نشان می دهد که آدمهایی که تنها هستند تنها نه فقط از لحاظ اینکه تنها زندگی می کنند عمه، عمو ندارد و کسی نیست که دوستشان داشته باشد به جز پدر و مادر خودشان.سیستم دفاعی آنان ضعیف تر است. آدم های تنها و مجرد بیشتر مریض می شدند چه مریض هایی روحی، روانی . چه بیماریهای جسمانی. چون سیستم ایمنی به نشان ضعیف است. فرض کنید اگر پدری تولد فرزند را یادش برود و یا پدربزرگ یادش رفته است مادر می تواند از طرف آنها کارت تبریک تهیه کند و به کودک بدهد. نه اینکه بگویید که دیدید گفتم خانواده ی پدرت دوستت ندارد بلکه خانواده مادرت، دایی، خاله و … دوستت دارند.

این عمل به ضرر کودک است. مادران و پدران امروز رفتارشان حاصل رفتارهایی است که در دوران کودکی با انها شده است. اگر شاد هستند اگر اجتماعی هستند و … حاصل برخوردهایی است که والدین با آنها نموده اند. اینگونه آدم ها را نباید سرزنش کرد چون در دوران کودکی با آنها درست برخورد نشده است و این رفتارها دست خودشان نمی باشد. تحقیقات امروزه نشان داده است که باید با کودکان چگونه برخورد کرد. والدین قدیمی که مسائلی چون پردازش جسمی و … مطلع نبوده اند. والدین امروز که از این نتایج مطلع اند باید رفتارشان را با کودکشان اصلاح کنند. زیرا کار سختی نیست. بعضی ها می گویند ما می دانیم این رفتارها خوب است ولی نمی توانیم انجام دهیم. اما این کارها سخت نیست. مگر اینکه فرد خودش مشکل داشته باشد. یعنی اگر مادری خودش افسرده است یا با اضطراب دارد اول باید خودش ر ا درمان کند چون این توصیه ها باید به صورت عملی باشد نه اینکه فقط به صورت زبانی باشد. مادری که افسرده است صبح ها دیر از خواب بیدار می شود کج خلق است. اول باید حال خودش خوب شود تا بتواند با کودک خوب برخورد کند. پس حتماً شب ها مراسم خوابیدن را کامل اجرا کنید. به پدرها هم بگویید همراه باشند اگر پدرها دیروقت که می آیند پس از شستن دست ها با آب گرم و صابون بالا سر کودک به همان حالت که کودک خواب است بنشیند و دستش را پدر روی صورت کودک بگذارد و اسمش را صدا کند (حس لامسه و حس شنوایی) شنوایی خیلی حس قوی است. پس صدای پدر را می شنوند و نوازشش را درک می کند.

پس اگر پدر شبها دیر می آید عوض دعوا کردن سر اینکه تو با کودک ارتباط نداری این پیشنهادات را بدهید. حتی کودکانی که دچار اتویسم هستند فرضیه ای که در مورد آنها وجود دارد این است که این کودکان در دوران ابتدایی زندگی از رابطه ی حسی محروم بودند و اشکالات عصب شناختی داشتند و از طریق لمس کردن نتوانسته اند اطلاعات را به مغز برسانند کودکانی که چهار دست و پا که راه می روند از طریق کف دست اطلاعات کسب می شود و به مغز ارسال می شود یعنی این تجربه است و نه فقط به خاطر اینکه نمی تواند راه برود. پس مادران و پدران دقت لازم را انجام بدهند می بینید نکات خیلی ریز و ساده هستند و خیلی مهم.

جلسه پنجم

در این جلسه تعدادی از سوالهای رایج را جواب می دهیم:

سوال 1- لیوان افتاد شکست من به کودکم گفتم روی تخت بنشین چون به حرف گوش نکرد مجبور شدم صدام را بلند کنم یعنی در هیچ شرایطی نمی توان با کودک دعوا کرد؟

نباید وقتی دارید صحبت می کنید یکهو بلند حرف بزنید. پس از هشدار اشکالی ندارد که با صداری بلند تکرار کنید. سعی کنید از ابتدا وقتی می خواهید صحبت کنید جدی حر ف بزنیم نه اینکه دعوا کنید. سعی کنید توصیف کنید و دلیل کارها را توضیح دهید.

سوال 2- اتفاقاتی باعث خاطرات بد می شوند و مشکلاتی وجود داشته از قبل چه کار کنیم که اثراتش را کم کنیم؟

تعداد خاطرات خوب را بیش تر کنید کفه ی ترازوی خاطر ات خوب را سنگین کنید هرچند خاطرات بد فراموش نمی شوند ولی اثراتش را کم تر می کند.

سوال 3- در مقابل کودکان کم حوصله چه کار باید کرد؟

تعداد این کودکان زیاد است و از این موضوع برمیگردد و به دوران بارداری. راه حل این است که آنان را مرتب سرگرم نگه دارید با کارهایی که خودشان علاقه دارند کودکان تا زمانی که بی کار هستند بی حوصله می شوند. بعضی از کودکان خودشان سرشان را گرم می کنند ولی تعدادشان کم است.

کودکانی که حوصله شان سر می رود بهتر است تنها نباشند اگر امکان هست فرزند دوم پیشنهاد می شود.

سوال 4- چه کار کنیم که کودکان یاد بگیرند که خودشان را سرگرم کنند؟

با انجام کارهایی که دوست دارند کم کم کودکان علاقه مند می شوند که خودشان این کارها را انجام بدهند.

سوال 5- کودکان این کارها را به تنهایی انجام نمی دهند بلکه دوست دارند یکی از والدین همراهی کند برای این مشکل چه کنیم؟

پس از اینکه سنشان کمی بالاتر رفت توسط مهارتهایی که در دوران کودکی یاد گرفته اند سرگرم می شوند. برای مثال وقتی یک آلت موسیقی را یاد گرفته است بعداً تمرین می کند برای کنسرت و سرگرم می شود این مهارت ها پایه ای است برای بزرگ تر شدن کودک.

در یک سنی کودک دیگر دلش نمی خواهد شما پیشش بروید یا اینکه در کودکی ممکن است کودک اصرار کند که در اتاقش بیایید ولی بعداً اگر بروید می پرسد برای چه کاری آمده اید. باید از این زمان لذت ببرید. آن زمانی که نوازشش می کنید. آن زمانی که برایش داستان می گویید بهترین زمان زندگی شما باید باشد.

6- دخترم خیلی از من حمایت می کند و همیشه به نفع من رأی می دهد. آیا این نشاندهنده ی این است که من ضعیف ظاهر شده ام؟

این جا 2 تا مطلب حائز اهمیت است. کودکان قضاوتشان از مادر براساس این است که پدر کودک چگونه در مورد مادر فکر می کند و رفتار می کند و دیگری انکه اطرافیان چگونه فکر می کنند و رفتار می کنند یا راجع به مادر حرف می زنند. اگر مادر فردی است که یک کسالتی داشته است همه به کودک گفته اند مواظب مادر باشد اذیتش نکن سعی کن مواظبش باشی.

خیلی هم نباید در مقابل کودک قدرتمند جلوه داد چون کودک می ترسد کودک می گوید من نمی توانم با این مادر صحبت کنم. رفتار پدر با مادر در رفتار کودک به مادر بسیار بسیار حائز اهمیت است.

7- آیا تک فرزند بودن و این تنهایی می تواند برای کودک در آینده مشکل ساز باشد؟

بله، حتی در دوران پیری تأثیر دارد. چون پس از مادر و پدر فقط همسر است و اگر ایشان را از دست بدهند خیلی ضربه می بیند. برای مثال یک پیرمرد که تک فرزند بوده است پس از مرگ همسرش خیلی ضربه خورده است. در طول زندگی هم خیلی توقع ایجاد می شود در اجتماع هم برایش مشکل ایجاد می شود قواعد اجتماع برای همه یکسان است. ولی این کودک چون تنها است درک نمی کند برای مثال کارت 100 آفرین به کسانی که 20 شده اند می دهند ولی این کودک توقع دارد به او هم بدهد و مادر می رود برایش می خرد. البته می توان کودک یکی باشد ولی خوب تربیتش کرد یعنی رفتارهای محافظانه ی افراطی نباید کرد. بلکه باید سعی کرد فرد مهارتهای دیگری یاد بگیرد مثل قرآن، آهنگ زدن و …

8- دخترم می ترسد از شب تنها خوابیدن و دوست ندارد شب من پیشش نباشم. باید چه کار کرد؟

سعی کنیم کودک خاطره بد برایش ایجاد نشود. با دادن حرکتهای ورزشی می توان مشکل را حل کرد.

9- دخترم در جشن نتوانست شعر را در جمع خوب بخواند. نمی دانم مشکل چی هست؟

بعضی وقت ها کودکان زیر نگاه مادر و پدران نمی توانند خوب عمل کنند و اضطراب دارند شما باید از کودک حق پس از اینکه خوب نتوانست اجرا کند تعریف کنید.

خیلی کامل بودن هم خوب نیست. چون وقتی می بیند که پدر و مادر خیلی کامل هستند دیگر از خودش نا امید می شود . این کمال گرایی خوب نیست. نباید کودکان را از شکست ترساند.

واتسن در آمریکا گفت : باید با کودکان مثل بزرگساران رفتار کرد و نباید کودک را ناز و نوازش کرد. پس از چند سال زخم معده و روده افزایش پیدا کرد. پس از اینکه دیدند این روش خیلی بد است این روش را عوض کردند. از بدو تولد باید رابطه ی عاطفی حفظ شود. قبلاً نوزاد را به اتاق نوزادان می بردند ولی الآن نوزاد را روی سینه مادر می گذارند که ناگهان رابطه ی عاطفی مادر و کودک قطع نشود.

10- پدر گفته است باید خوش هیکل باشی کودک دیگر غذا نمی خورد؟

باید به کودک توضیح داد که اگر غذا نخورید موهایش می ریزد. موژه هایش می ریزد چون می ترسد از ریزش مو،  غذا می خورد.

11- آیا باید اصرار کرد که توانایی هایش را نشان بدهد یا خیر؟

نباید اصرار کرد چون کودک اضطراب می گیرد.

12- کودک 6 ساله پستونک می خورد چه کار می شد کرد؟ آیا با ترک این عادت عادت بدتری پیدا می کنند؟

باید سرپستانک را پاره کرد. نباید اجازه دارد چون هم فک مشکل پیدا  می کند هم حالت دهانی تا 2 سالگی است نباید تو این دوران بمانند. نباید دیگر اصلاً پستونک را برای کودک خرید.