گزارش سفرها-مجمع خیرین

به آن درخت ، زیان ، یا رب از خزان نرساد            که زیر سایه خود ، مرغ بی پری دارد …

گزارش سفر
 

1- گزارش  سفر مجمع خيرين مجتمع شهيد مهدوي به استان سيستان و بلوچستان( میرجاوه)
 
مجمع خيرين مجتمع شهيد مهدوي در تاريخ 27 ارديبهشت 1385 به استان سيستان و بلوچستان و منطقه ميرجاوه سفر كرد. اين سفر كه براي سيزدهمين بار به مناطق محروم استان انجام مي­شد به منظور افتتاح سه مدرسه روستايي در منطقه ميرجاوه و اهداي هداياي دانش­آموزان به كودكان برنامه ريزي شده بود.
گزارش سفر را كه به قلم خانم گيتي نژاد تهيه شده بخوانيد:
در اين سفر خانم و آقاي مهندس نيلي والدين دانش آموز مريم نيلي همراه ما بودند.
از آنجائيكه سفر به ميرجاوه در ايام برگزاري امتحانات دانش­آموزان بود تنها يكي از دانش آموزان ابتدايي همراه با مجمع خيرين بود و دانش­آموزان راهنمايي مانند سفرهاي قبل همراه گروه نبودند. ساعت 3 بعدازظهر 27 ارديبهشت به زاهدان رسيديم. هداياي دانش آموزان و لوازم التحرير و كيف و پوشاك و مواد خوراكي خريداري شده را براي 400 دانش­آموز روستايي بسته بندي نموديم تا فرداي آن روز به سمت روستاها حركت كنيم.
در پايان شب به اتفاق رئيس اداره آموزش و پرورش ميرجاوه به استقبال آقاي مهندس توسل باقري و رامينا توسل باقري دانش آموز پايه سوم دبستان، به فرودگاه رفتيم.
رامينا قرار بود مدرسه­اي را كه خود ساخته بود طي مراسمي افتتاح كند.
ساعت 6 بعدازظهر هدايا را در ماشينها بار زديم و به سمت روستاها براه افتاديم. تلاش و تكاپوي همه افراد مجمع خيرين و عزيزايني كه هميشه گروه را همراهي مي­كنند بسيار ديدني و خاطره انگيز است. اين فعاليت­هاي خودجوش عشق و علاقه به نوعدوستي و تعاون و همياري را به زيبايي به تصوير مي­كشد و بسيار تأثيرگذار است.
بعد از طي 80 كيلومتر به اولين روستان رسيديم و به مدرسه­اي كه سه سال پيش قرارداد ساخت آن با اداره نوسازي مدارس منعقد شده بود. كارگران همچنان مشغول كار بودند و پيمانكار مدرسه قول داد كه مدرسه را يك ماه بعد تحويل دهد. از مدرسه فعلي دانش­آموزان روستان بازديد كرديم و هدايا بين دانش­آموزان توزيع شد. سپس به طرف روستاي جيحونك به راه افتاديم. اهالي روستا با شوق و ذوق به استقبال ما آمده بودند و دانش­آموزان همگي در مدرسه روستا صف بسته بودند. پس از تلاوت آياتي از قرآن كريم يكي از دانش­آموزان از طرف بقيه گروه به ما خوشامد گفت.
مدرسه دو كلاسه روستا كه قرارداد آن 6 ماه قبل توسط آقاي مهندس توسل باقري بسته شده بود، توسط راميناي كوچولو افتتاح شد.
مثل هميشه مراسم افتتاح مدرسه با اشك شوق و احساسات غيرقابل وصف همه همراه بود. دست­هاي كوچك رامينا از خوشحالي مي­لرزيد و بسيار شادمان بود از اينكه توانسته قدمي در راه كمك به دانش­آموزان هموطن خود بردارد. در آن لحظه به ياد جمله زيباي جبران  خليل جبران افتادم:
ر هستند كساني كه شادي مي­بخشند و پاداش آن همان شادي است.» و هستند كساني كه مي­بخشند و حتي شادي هم نمي­خواهند  و نظري بر ثواب هم ندارند. اينها چنان مي­بخشند كه در دره­هاي دوردست، گل­ها، عطرهاي خود را مي­پراكنند با دست اين كسان است كه خواند سخن مي­گويد و از پس چشم اين كسان است كه او به زمين لبخند مي­زند.»
هداياي دانش­آموزان توزيع شد. شادي و شوق در سيماي كودكان موج مي­زد و دانش­آموزان اين منطقه محروم بسيار شادمان بودند از اينكه به آنها توجه شده و آنها نيز به حساب آمده­اند.
سپس همراه با اهالي روستاي جيحانك صبحانه را در زير يك سياه چادر صرف كرده و به سمت روستاي پيراينده حركت كرديم.
مدرسه «هما نيلي» از دور ماننده نگيني در دل روستا نمايان شد. قرارداد ساخت اين مدرسه نيز 2 سال قبل بسته شده و اينكه مدرسه آماده بهره­برداري بود. اين مدرسه 5 كلاسه همراه با تجهيزات كامل، توسط خانم نيلي افتتاح شده و مدير معلم علاقه­مند و خلاق و دانش­آموزان اين مدرسه همراه با يكديگر روزهاي شاد و خاطره­انگيز خود را در مدرسه جديد آغاز نمودند. مراسم افتتاحيه با تلاوت آياتي از كلام ا… مجيد و قرائت مقاله­اي زيبا توسط يكي از دانش­آموزان آغاز شد. دختري كه مقاله را به زيبايي مي­خواند همان دختري بود كه وقتي ما چند سال پيش در سفرهاي قبلي با او حرف مي­زديم چادرش را روي صورتش مي­كشيد و مي­رفت. اما آن روز با اعتماد به نفس و خوشحالي در كنار مجمع خيرين ايستاد و مقاله زيبايش را آنچنان زيبا قرائت كرد كه اشك شوق از چشمان همه سرازير شد. ما بسيار خوشحال بوديم از اينكه حضور در روستاهاي محروم و توسعه و تجهيز مدارس علاوه بر امكانات مادي براي بچه­ها، باعث توسعه فرهنگي و رشد و پرورش خلاقيت دانش­آموزان نيز مي­گردد.
(مقاله زيباي اين دانش­آموز را در پايان مطلب بخوانيد)
مراسم افتتاحيه برگزار شد و يكي از معتمدين روستا از مجمع خیرين تقدير و تشكر كرد. سپس اهالي روستا به رسم يادبود يك دست لباس بلوچي به خانم نيلي و رامينا توسل باقري اهدا نمودند.
نهار را همراه با روستائيان صرف كرديم و سپس به سمت روستاي چانعلي رفتيم. مدرسه راهمايي زهرا تقي زاده كه در دي­ماه گذشته قرارداد ساخت آن به اداره نوسازي مدارس بسته شده، آماده بهره­برداري بود. دانش­آموزان دختر و پسر روستا با خوشحالي از ما استقبال كردند و از مجمع خيرين خواستند كه براي ساخت دبيرستان نيز در اين روستا اقدام كنند.
توشه ما از اين سفر هرچه بود شوق بود و شور و اشتياق و آرزوي توفيق بيشتر براي كمك و همياري به هموطنان عزيز.
در مسير بازگشت به ياد سخن دوستي افتادم كه مي­گفت: « در بين محرومين كساني هستند كه داراي هوش سرشارند. بياييد با ساخت مدرسه احترامي را كه لايق شأن هستند براي­شان قائل شويم و آنان را در جستجوي راهي براي حل مشكلات­شان سهيم نماييم و ياري­شان كنيم تا به خودباوري و شكوفايي برسند.»
زهرا گيتي نژاد- خرداد 85

 

گزارش سفر

2- سفر مجمع خيرين مجتمع آموزشي شهيد مهدوي

به استان سيستان و بلوچستان( روستا های زاهدان)

برنامه سفر مجمع خيرين مدرسه ساز به استان سيستان و بلوچستان از ابتداي سال تحصيلي برنامه ريزي و تنظيم شد و اعضاي مجمع همراه با تعدادي از دانش آموزان خير و علاقه مند براي افتتاح مدارس احداث شده و اهداي هداياي دانش آموزان و رسيدگي به وضعيت تحصيل كودكان محروم، در آبانماه به اين استان سفر كردند.

اهداف سفر به شرح زير اعلام شد:

* تقبل احداث پنج باب مدرسه در استانسیستان و بلوچستان

* افتتاح چهار مدرسه روستايي كه به همت اولياء خير دانش آموزان  ساخته شد

 * اهدا هداياي جمع­آوري شده از سوي دانشآموزان همه مقاطع مجتمع شهيد مهدوي.

 * تقويت روحيه تعاون، همدلي و نيكوكاري در دانش آموزان و آشناكردن ايشان با وضعيت تحصيلي كودكان مناطق محروم.

خانم گيتي نژاد، خانم جنتي و خانم دكتر سيرجاني و همچنين دانش آموزان نهال مطهري اصل، مريم وزيري، روا رضوي و لادن پوروطن گروه اعزامي به اين سفر بودند.

گزارش سفر را در زير مي­خوانيد:

 يك روز قبل از سفر دانش آموزان مقطع راهنمايي با شور و حال بسيار هداياي دانش­آموزان را جمع­آوري و كارتن­بندي كردند. اين هدايا شامل 5 دستگاه تلويزيون، يكدستگاه فتوكپي، سه دستگاهضبط صوت، ده دستگاه تلفن و سي بسته كارتن شامل لوازم­التحرير، موادخوراكي و … بود.

 در روز هفدهم آبان گروه اعزامي با بدرقه مسوولين مدرسه به سمت فرودگاه حركت كردند. ابتدا اجازه حمل 500 كيلو اضافه بار توسط هواپيما داده نشد اما وقتي مسوولين فرودگاه متوجه شدند كه اين اقلام، هداياي دانش­آموزان تهراني به كودكان محروم روستاهاي سيستان و بلوچستان است، بلافاصله يك ريل جداگانه باز كردند و اجازه دادند بدون پرداخت اضافه بار، كالاها حمل شود. در فرودگان زاهدان جناب آقاي عسگري رئيس اداره آموزش و پرورش ميرجاوه مثل هميشه به استقبال آمدند و ما را تا محل اقامتمانهمراهي نمودند.

 در ابتدا با مراجعه به فروشگاه­ها، تعدادي كيف و كفش و دمپايي خريداري كرديم و دانش آموزان، تا ساعت 12 شب اين هدايا را بسته بندي كردند. حدود صد كيف براي دانش­آموزان روستايي آماده شد كه داخل هريك لوازم­التحرير، كفش و اسباب بازي، شكلات و … بود. فرداي آن روز ساعت 6 صبح به اتفاق رئيس و دو نفر از معاونين اداره آموزش و پرورش ميرجاوه به سوي مدارس روستايي حركت كرديم. حدود يك ساعت جاده­هاي خاكي را طي كرديم تا به اولين روستا رسيديم و به دبستان شهيد محمد باقر صدر رفتيم. مدرسه­اي كه هزينه ساخت آن سال گذشته توسط يكي از اولياء دانش­آموزان پرداخت شده بود. دانش آموزان در مقابل مدرسه جمع شده و با تابلوي خوشامدگويي از ما استقبال كردند. پس از تلاوت آياتي از كلام ا… مجيد توسط يكي از معلمان مدرسه و با حضور مسئولين، خانمخانعلي مدرسه را با ذكر صلوات افتتاح كردند. دانش­آموزان همراه گروه، طبق برنامه­ريزي قبلي در حالي مشغول تقسيم هدايا شدند كه شاهد شادي و شعف چهره كودكان معصوم بودند. اكثر بچه­ها پابرهنه بودند و با گرفتن كفش ودمپايي به وجد مي­آمدند.

 پس از افتتاح مدرسه يكي از بزرگان روستا ما را به منزلشان دعوت كرد و بعد از پذيرايي با بدرقه اهالي مهربان و باصفاي روستا خداحافظي كرده وعازم روستاي كاشي شديم. در اين روستا دبستان شهيد شاهوزاني را افتتاح كرديم كههزينه ساخت آن را يكي از مدرسين زبان مجتمع پرداخت كرده بودند. پس از افتتاح مدرسه و توزيع هدايا يكي از معلمين مدرسه بسيار تشكر كرد و گفت: شما كمك بسيار بزرگي­به اهالي اين روستا كرده ايد.

 همچنين آقاي ريگي معاون اداره آموزش و پرورش در سخنان خود به اين نكته اشاره كردند كه ساخت مدرسه در اين روستا مانند انجام عمل حج است و ثواب بسيار بسيار زيادي دارد زيرا هيچكس تا به حال به اين روستا سر نزده و كاري براي اينها انجام نداده است. اينها واقعاً محرومند و توجه به آنها نزد خداوند پاداش عظيمي خواهد داشت. سومين روستايي كه رفتيم روستاي آل گيري بود. هزينه ساخت مدرسه اين روستا را نهال مطهري اصل دانش­آموز كلاس سوم راهنمايي مجتمع شهيد مهدوي پرداخت نموده بود. در افتتاح اين مدرسه نيز يكي از دانش­آموزان مدرسه با قرائت مقاله­اي زيبا مراتب سپاسگزاري خود را اعلام كرد. مراسم افتتاح با قرائت قرآن آغاز شد و سپس نهال مطهري با بريدن روبان مدرسه را افتتاح نمود. در اين لحظه اشك شوق از چشمان همه سرازير بود. سكوت بود و فقط صداي عشق به گوش مي­رسيد. همان­گونه كه حافظ مي­گويد:   

 از صداي سخن عشق نديدم خوشتر                   يادگاري كه در اين گنبد دوار بماند…

 در اين مدرسه نيز هدايا توزيع شد و نهال مطهري با تك تك دانش­آموزان مصاحبه كرد و به گفتگو پرداخت.

در هنگام برگشت از او سوال كردم موقع بريدن روبان و افتتاح مدرسه چه احساسي داشتي؟ نهال گفت: احساس پرواز… و واقعاً اين احساس در چهره­اش نمايان بود. روستاي بيدلنگ مقصد بعدي ما بود. هزينه ساخت اين مدرسه توسط ليلا مشكوه يكي از دانش­آموزان سال گذشته مجتمع مهدوي كه امسال به شهر كرمان عزيمت كرده­اند، پرداخت شده بود. در اين مدرسه نيز آيات قرآن با صوت زيباي يك سرباز معلم جوان قرائت شد و شور و شوق دانش­آموزان هنگام افتتاح مدرسه و توزيع هدايا واقعاً ديدني بود.
هنگام بازگشت به روستاي چانعلي نيز سري زديم. پير مردي همراه با تعدادي از اهالي روستا نزد ما آمدند و تقاضاي ساخت يك مدرسه راهنمايي را در آن روستا داشتند.
ايشان گفتند اين روستا سر جاده است و از اطراف براي تحصيل به اينجا مي­آيند و ما مدرسه مناسبي نداريم. ما به اهالي اين روستا قول مساعدت داديم و اميدواريم انشاء ا… تا سال آينده بتوانيم به قولمان جامه عمل بپوشانيم. بعد از صرف نهار در يك مدرسه راهنمايي شبانه روزي، هداياي اين مدرسه را كه يك دستگاه تلويزيون، يك دستگاه فتوكپي و يك دستگاه ضبط صوت بود، بهمسئولين مدرسه تحويل داديم.
ساعت 8  شب به زاهدان رسيديم. از طرف صدا و سيماي زاهدان يك گروه برنامه­ساز نزد ما آمدند و با اعضاي گروه دانش­آموزان خير مصاحبه كردند.
فرداي آن روز با بدرقه گرم آقاي عسگري و آقاي صباغ مسئول خبرنگاران، عازم فرودگاه شديم و به تهران بازگشتيم، همراه با كوله­باري از خاطرات شيرين و فراموش نشدني، همراه با تصوير چهره­هاي معصوم كودكان محروم در ذهنمان، كه شادي و شعف در وجودشان موج مي­زد.
يك خاطره زيبا كه از اين سفر برايمان به يادماندني شد اينكه در يكي از روستاها پيرزني ما را به خانه­اش دعوت كرد. خانه­­اش يك اطاق كوچك بود با يك اجاق گاز و يك دست رختخواب و يك تخته سياه! او گفت نيمي از بچه­هاي اين روستا يتيم هستند و من فكر كردم تنها كاري كه مي­توانم انجام دهم اين است كه اتاقم را صبحها در اختيار آموزش و پرورش قرار دهم تا اين كودكان معصوم بتوانند درس بخوانند. از اينهمه ايثار و فداكاري اين پيرزن روستايي همگي به وجد و شوق آمديم و دست و صورت او را بوسيديم. واقعاً وقتي پيرزني روستايي تمام سرمايه خود را در اختيار كودكان محروم قرار مي­دهد، تكليف بر ما معلوم مي­شود و بيش از پيش درك مي­كنيم كه در مقابل هموطنان محروم و بي­بضاعت چه وظيفه خطيري داريم. پس از بازگشت از سفر، وقتي در كلاس درس گزارش سفر را براي دانش­آموزان بيان مي­كرديم و قصه روستاي چانعلي را گفتيم يكي از دانش­آموزان بنام زهرا تقي­زاده براي ساخت مدرسه اين روستا اعلام آمادگي كرد و بعد از چند روز همراه با والدينش قرارداد ساخت مدرسه را امضا نمود. اكنون مدرسه راهنمايي زهرا تقي­زاده در روستاي چانعلي زاهدان در حال ساخت است.

 بياييد تنها براي خودمان نباشيم، همچون درختي كه همه مردم از سايه و ميوه آن استفاده مي­كنند، وجودمان در جامعه مفيد و موثر باشد، اين بهترين تشكر از خالق كريم است.

 شما بياييد و در ساخت يك مدرسه براي كودكان محروم سهيم شويد و احساسات دانش­آموزان را روز افتتاح مدرسه از نزديك مشاهده كنيد، مطمئن باشيد ديگر هرگز از اين كار انصراف نخواهيد داد.